تبليغاتX
کویر یخ
......حاصل عشق مترسك به كلاغ مرگ يك مزرعه است...

کویر یخ - سهم من !!! 

توی این دنیای بی حاصل بودن
با همه شکستگی های دل من
با همه تلخیه قصه ی تو و من
من که حیفم میاد از گلایه کردن
ارزش گلایه ی من بیش از اینهاست
نه برای اون کسی که اهل سوداست
کسی که لحظه به لحظه رنگ دنیاست
من ساده به خیالم از خود ماست

سهم من از تو چی بوده غیر آزار
تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تورو به چشم یاری دیده بودم
تو منو اما به چشم یه خریدار

تورو باید می شناختم که هزارتا چهره داشتی
روی احساس و دله من داشتی قیمت می گذاشتی
تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست
چینیه شکسته ی دل دیگه پیوند شدنی نیست

 

اردلان سرفراز


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

         کویر یخ- تکیه بر باد

 

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم

به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی
به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
من و تو چه بی کسیم وقتی تکیمون به باده
بد و خوب زندگی منو دست گریه داده
ای عزیز هم قبیله , با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره , با تو هم قسم ترینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
بد و خوبمون یکی , دست تو تو دست من بود
خواهش هر نفسم با تو همصدا شدن بود
با تو همقصه ی دردم , همصداتر از همیشه
دو تا همخون قدیمی , از یه خاکیم و یه ریشه
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی

 

(زنده یاد هدیه)


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

کویر یخ - غمی غمناک 

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
 می کنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
 خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

 

**سهراب سپهری**




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

كوير يخ - اشفته بازار 

دلم تنگ است
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری
نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد
چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
چه رنجی از محبت ها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاهی آشنا در این همه چشم
ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبک باران ساحل ها ندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا
مرا درموج حسرت ها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب خواب پریشانیست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا

 

    اردلان سرفراز

 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

کویریخ-آخرین سوار  

اگه آخرین مسافر
اگه آخرین سوارم
اگه آخرین سوارِ
جاده های انتظارم
اگه در حال فرارم
اگه باخته در قمارم
اگه موجی بی قرارم
اگه ساحلی ندارم
هنوزم من آخرین تیر
توی ترکش بهارم
منتظر باید بمونم
زنده ام از انتظارم
انتظار فقط اینه
که به جای قهر و کینه
من صدای عشق باشم
از مدینه تا مدینه
آخرین صدای عاشق
شرح ماجرای عاشق
منم و صدای خستم
نی بینوای عاشق
جاده ام تا ابدیت
به تنم غبار غربت
کولبار من روایت
از نیستان شکایت
اگه دل سنگ زمین بود
حرف من کی دلنشین بود
عشق به من گفت که بخونم
که صدای آخرین بود
عشق به من گفت که بخونم
منتظر باید بمونم
حرفشو به گوش دنیا
به همه جا برسونم
اگه آخرین مسافر
اگه آخرین سوارم
اگه آخرین سوار
جاده های انتظارم
میدونم صدام غمینه
حنجره ام زخمی ترینه
اما از دولت عشقه
که صدام به دل می شینه
انتظارم فقط اینه
که به جای قهر و کینه
من صدای عشق باشم
از مدینه تا مدینه

 

اردلان سرفراز   


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..


کویر یخ ـنمیخوام مثل همه گریه کنم


زندگی با آدماش برای من یه قصه بود
توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود
همه، خنجر توی دست و خنده روی لبشون
توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غم رو از دلم جدا نمی کنه
قصه ی ماتم من
هر چی که بود
هر چی که هست
قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه
وقت خوابه
دیگه دیره
نمی خوام قصه بگم
از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غم رو از دلم جدا نمی کنه

 

           **ایرج جنتی عطایی**


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

کویر یخ - ساقی 

کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
می خوابانی
آه وقتی که توچشمانت
آن جام لبالب از جان دارو را
سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می کند ای غنچه رنگین؛ پر پر
من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه با د
رقص شیطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه ی مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

                                  فریدون مشیری




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 2:7 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

کویر یخ - ماه پیشونی


توی گسترده ی رؤیا 
ای سوار اسب ابلق
راهی کدوم مسیری
توی تاریکی مطلق
ای به رؤیا سر سپرده
با توام ای همه خوبی
راهی کدوم دیاری
آخه با این اسب چوبی
با توام ای که تو فکرت
با هر عشق و با هر اسمی
رهسپار فتح قلب
ماه پیشونی طلسمی
توی خورجین قشنگت
عکس ماه پیشونی داری
واسه پیدا کردن جاش
دنیا رو نشونی داری
ماه پیشونی توی قصه
فکر بیداری تو خوابه
خورشید هفت آسمون نیست
عکس خورشید توی آبه
از خواب قصه بلند شو
اسب چوبیتو رها کن
ماه پیشونی مال قصه ست
مرد من منو صدا کن
اگه از افسانه دورم
اگه ماه پیشونی نیستم
اگه با زمین غریبه
اگه آسمونی نیستم
می تونم یه سایه باشم
برای یه خواب شیرین
می تونم نوشدارو باشم
برای یه لحظه تسکین
ماه پیشونی اگه قلبش
قلب یه کفتر تنهاست
اگه قامت بلندش
قامت جدایی ماست
من حقیقی تر از اندوه
رعشه ی تلخ صداتم
ماه پیشونی نیستم اما
آشنا با غصه هاتم

 

 

ایرج جنتی عطایی))))




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 3:24 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

کویر یخ- اصرار

خسته
شکسته و
دلبسته
من هستم
من هستم
من هستم
***
از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است.

لب بسته
در دره های سکوت
سرگردانم.

من میدانم
من میدانم
من میدانم
***
جنبش شاخه ای از جنگلی خبر می دهد
و رقص لرزان شمعی ناتوان
از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش.

در خاموشی نشسته ام
خسته ام
درهم شکسته ام
من دلبسته ام.

 

                                           ××احمد شاملو××

 

 

در ادامه ی مطلب با ترانه ای از اردلان سرفراز با شما همراه هستیم

 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

دریغ-کویر یخ 

به دادم برس ای اشک
دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی
نپرس از چی گرفته
منو دریغ یک خوب
به ویرونی کشونده
عزیزمه تا وقتی
نفس تو سینه مونده
تو این تنهایی تلخ
من و یک عالمه یاد
نشسته روبرویم
کسی که رفته بر باد
کسی که عاشقانه
به عشقش پشت پا زد
برای بودن من
به خود رنگ فنا زد
چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن
برای اون که سایه س همیشه رو سر من
کسی که وقت رفتن
دوباره عاشقم کرد
منو آباد کرد و
خودش ویرون شد از درد
بدادم برس ای اشک
دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی
نپرس از چی گرفته
به آتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم
با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم
هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش
سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفس هاش
به دادم برس ای اشک

 

اردلان سرفراز

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

benevis

 

تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ی ماست
دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس

بنویس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم... نمی شماریم
بنویس از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد فکر بهاریم
دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس

دست من خسته شد از بس که نوشتم
پای من آبله زد بس که دویدم
تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن
چرا اونجا که تویی من نرسیدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتی
از غبار بی سوارشب گذشتی
تو که عشقو با نگاه تازه دیدی
بادبان به سینه ی دریا کشیدی
دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس

بنویس از ما که عشقو نشناختیم
حرف خالی زدیم و قافیه باختیم
بگو از ما که تو خونمون غریبیم
لحظه لحظه در فراز و فریبیم
بگو از ما...

 

((اردلان سر فراز ))



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

die                             

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
 از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
 نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
 از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
 سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاک ، پوسیدم
 ز بسکه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم
 کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم
 چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
 چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
 ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
 که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم
 همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
 به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم
 ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
 وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
 شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
 کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
 به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی
 که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
 نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا
 در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
 همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
 پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
 به شب های سکوت کاروان تیره بختیها
 سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
 به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
 که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

 

کارو

سلام دوستای گلم برای آشنایی بیشتر با شاعر گرانقدر کارو به وب لاگ دوست عزیزم با عنوان شکست سکوت برید...ضرر نمیکنید.اینم آدرس وبش

 http://www.shkaste-skoot.blogfa.com

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

setsrekoor

ناتوان گذشته ام ز کوچه ها
نیمه جان رسیده ام به نیمه راه
چون کلاغ خسته ای در این غروب
می برم به آشیان خود پناه
در گریز ازین زمان بی گذشت
در فغان از این ملال بی زوال
رانده از بهشت عشق و آرزو
مانده ام همه غم و همه خیال
سر نهاده چون اسیر خسته جان
در کمند روزگار بدسرشت
رو نهفته چون ستارگان کور
در غبار کهکشان سرنوشت
می روم ز دیده ها نهان شوم
می روم که گریه در نهان کنم
یا مرا جدایی تو می کشد
یا ترا دوباره مهربان کنم
این زمان نشسته بی تو با خدا
آنکه با تو بود و با خدا نبود
می کند هوای گریه های تلخ
آن که خنده از لبش جدا نبود
بی تو من کجا روم کجا روم
هستی من از تو مانده یادگار
من به پای خود به دامت آمدم
من مگر ز دست خود کنم فرار
تا لبم دگر نفس نمی رسد
ناله ام به گوش کس نمی رسد
می رسی به کام دل که بشنوی
ناله ای از ین قفس نمی رسد

 

فریدون مشیری




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

 zan

 

این شعر به درخواست یکی از دوستان تو وبلاگ گذاشته شده...اینم آدرس وبلاگش http://www.omidjj.blogfa.com

     من از خانومای عزیز معذرت میخوام اینم گذاشتم واسه دلخوشیه اقایون...گناه دارن طفلکیا....

 

کسیم من دردمند ناتوانی
اسیری خسته ای افسرده جانی
تذروی ایان بر باد رفته
به دام افتاده ای از یاد رفته
دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد
همه سوز و همه داغ و همه درد
بود آسان علاج درد بیمار
چو دل بیمار شد مشکل شود کار
نه دمسازی که با وی راز گویم
نه یاری تا غم دل باز گویم
درین محفل چون من حسرت کشی نیست
بسوز سینه من آتشی نیست
الهی در کمند زن نیفتی
وگر افتی بروز من نیفتی....

 

ادامه ی مطلب رو حتما بخونین...


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

مسلمیه ، تله زینبیه ، صحرای ماریه ، قرار ما...

مسلمیه ، تله زینبیه ، صحرای ماریه ، قرار ما...

بوی  یاس و حرم عباس و تموم ِ احساس و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

آی ، قسم میده ، سه ساله چی دیده ، سرای بریده رو تو نینوا

آی ، رنگ خون و  قدای کمون و زلف پریشون  و تو کربلا

آی ، رنگ خون و  قدای کمون و زلف پریشون  و تو کربلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

آه ، ای دل خسته ، یه گوشه نشسته ، میگه دل شکسته ، بیا بابا

آی ،  بوی پونه ، طفلکی میدونه، عمه پریشونه تو خرابه ها

آی ،  بوی پونه ، طفلکی میدونه، عمه پریشونه تو خرابه ها

بوی  یاس و حرم عباس و تموم ِ احساس و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

آی ، گوش پاره ، گوش بی گوشواره ، دختره می ناله ،کجایی بابا...

بابا ...عمه میدونه ، دختره گریونه  و خیلی پریشونه تو خرابه ها

آی ، عمه میدونه ، دختره گریونه  و خیلی پریشونه تو خرابه ها

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

آی ، رنگ نیلی ، ضربت سیلی رو صورت نیلی تو خرابه ها

آی لای ، گل لاله ، یه گل آلاله ، حرم سه ساله قرار ما...

آی ، گل لاله ، یه گل آلاله ، حرم سه ساله قرار ما...

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

 

 

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*• *•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*

 

 

 

در حسرت بوييدنش

 

كيست اين طاقت گرفت از ما، به خون غلتيدنش

خم شده هفت آسمان عشق، بر بوسيدنش!

سينه مان جز در حريم عاشقى پرپر نزد

نازم اين دل را و در سيلاب خون غلتيدنش

عطر عاشورا، چنان شولا به تن پيچيده است

صد چمن گل باز شد در حسرت بوييدنش

موسم اين باغ را فصل خزان باور نبود

باغبان مى گريد از اندوه پرپر ديدنش

كوه را ماند، فرا استاده در توفان و باد

موج مى پيچد به خود، در التهاب ديدنش

ذوالفقارى بر كف و با صد دهان زخم و خون

مى نمايد غيرت حيدر، چنين چرخيدنش

 

 

 

 

 

حسين اسرافيلى

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

 

چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد ، کاری بکن
غیر گریه مگه کاری می شه کرد
کاری از ما نمیاد ، زاری بکن
اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می خواد
هر چی دریا و زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
کاشکی می داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت ،‌دل من گریه می خواد
قصه ی گذشته های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچ کی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمام اشکاشو کم میاره
خورشید ِ روشن ِ ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اون که رفته ،‌دیگه هیچ وقت نمیاد
 تا قیامت دل من گریه می خواد
سرنوشت چشاش کوره نمی بینه
زخم خنجرش می مونه تو سینه
لب بسته، سینه ی غرق ِ به خون
قصه ی موندن آدم ها اینه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت ، دل من گریه می خواد

 

اردلان سرفراز                                    




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..


هم خونه ی من ای خدا
از من دیگه
خسته شده
کتاب عشق ما دیگه
خونده شده ،بسته شده
خونه دیگه جای غمه
اون داره از من دور می شه
این خونه ی قشنگ ما
داره برامون گور می شه
اون دست گرم و مهربون
با دست من قهره دیگه
چشمای غمگینش با من
قصه ی شادی نمی گه
هم خونه ی من با دلم
خیال سازش نداره
دستای کوچیکش دیگه
میل نوازش نداره
شبا وقتی میرم خونه
بوسه به موهاش می زنم
سرش به کار خودشه
انگار نه انگار که منم
روزا وقتی میام بیرون
اون خودشو به خواب زده
خب ، مثل روزگار شده
، یه روز خوبهیه روز بده
ای دل من ، ای دیوونه
بذار برم از این خونه

 

ایرج جنتی عطایی   *          *




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

چرا پنهان کنم ؟ عشق است و پیداست
درین آشفته اندوه نگاهم
تو را می خواهم ای چشم فسون بار
که می سوزی نهان از دیرگاهم
چه می خواهی ازین خاموشی سرد ؟
زبان بگشا که می لرزد امیدم
نگاه بی قرارم بر لب توست
 که می بخشی به شادی ها نویدم
دلم تنگ است و چشم حسرتم باز
چراغی در شب تارم برافروز
به جان آمد دل از ناز نگاهت
فرو ریز این سکوت آشناسوز

 

                                     *هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)*




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

امشب تولدی است
شاد و غمگین
تولد یلدا
آخرین دختر پاییز رنگین
یک شبه قدی کشید تا فلک
که همه مبهوتند...إ
گیسوانش پر نگین
به بلندای تنش
مِشکین ِ مِشکین
ولی افسوس که باید برود
همرهِ مادر خویش
با کوله باری سنگین
تو که امشب دوری از من
ای همیشه در یاد من
از سرخی ِ انار، قلب یلدا
فرا گیر عشق را
و بیاموز به من
تپشش
شاید که قلب مرده ام زنده کند
آذرش
شاید به فانوس شبم شعله زند
گرمی اش
سرمای جانم ببرد
بی دریغ مِهرش
از ناز فروش ِ دل من
ناز بخرد
...

 

                                        .♥ ♫    سحر شاه محمدی    .♥ ♫

 

,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.

زمستان ماندنی نیست حتی اگر تمام شبها یلدا باشد

                           ♥♥¸.•*´¨`*•.¸♥♥      یلدا مبارک    ♥♥¸.•*´¨`*•.¸♥♥




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..