زندگی با آدماش برای من یه قصه بود توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود همه، خنجر توی دست و خنده روی لبشون توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود نمی خوام مثل همه گریه کنم دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه قصه های پشت این پنجره ها غم رو از دلم جدا نمی کنه قصه ی ماتم من هر چی که بود هر چی که هست قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه وقت خوابه دیگه دیره نمی خوام قصه بگم از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه نمی خوام مثل همه گریه کنم دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه قصه های پشت این پنجره ها غم رو از دلم جدا نمی کنه
کویر من کویرم ای خدا با حسرت یه قطره آب یه عمره که دریا رو از دور می بینم تو سراب بهار برام یه اسمه یه اسم کهنه تو کتاب حرف من با آسمون چرا می مونه بی جواب خدایا... خدایا کویرم ... کویرم بگو ابر بباره می خوام جون بگیرم اگه بارون بباره اگه بارون بباره آروم آروم و نم نم رو لب خشک و تشنم گیسوی سبز جنگل تنمو می پوشونه پرنده رو درختام می سازه آشیونه خدایا ... خدایا خدایا ... خدایا
(اردلان سرفراز)
..::آمار بازديد::..
افراد آنلاين :
بازديدهای دوستان: