تبليغاتX
کویر یخ
......حاصل عشق مترسك به كلاغ مرگ يك مزرعه است...

کویر یخ- گریز

از هم گریختیم 


 و آن نازنین پیاله دلخواه را دریغ 


 بر خاک ریختیم 


 جان من و تو تشنه پیوند مهر بود


دردا که جان تشنه خود را گداختیم


بس دردناک بود جدایی میان ما


 از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم 


 دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت 


 اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت

 
 و آن عشق نازنین که میان من و تو بود


دردا که چون جوانی ما پایمال گشت


 با آن همه نیاز که من داشتم به تو


پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود


 من بارها به سوی تو بازآمدم ولی


 هر بار دیر بود 


 اینک من و تو ایم دو تنهای بی نصیب 


 هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش


سرگشته در کشاکش طوفان روزگار


 گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش

 

                                              *هوشنگ ابتهاج*

 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..


کویر یخ ـنمیخوام مثل همه گریه کنم


زندگی با آدماش برای من یه قصه بود
توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود
همه، خنجر توی دست و خنده روی لبشون
توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غم رو از دلم جدا نمی کنه
قصه ی ماتم من
هر چی که بود
هر چی که هست
قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه
وقت خوابه
دیگه دیره
نمی خوام قصه بگم
از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غم رو از دلم جدا نمی کنه

 

           **ایرج جنتی عطایی**


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..