تبليغاتX
کویر یخ
......حاصل عشق مترسك به كلاغ مرگ يك مزرعه است...

بی گاهان
به غربت
به زمانی که خود در نرسیده بود -

چنین زاده شدم در بیشه جانوران و سنگ،
و قلبم
در خلاء
تپیدن آغاز کرد
***
گهواره تکرار را ترک گفتم
در سرزمینی بی پرنده و بی بهار

نخستین سفرم باز آمدن بود ازچشم اندازهای امید فرسای ماسه و خار،
بی آن که با نخستین قدم های نا آزموده نوپائی خویش
به راهی دور رفته باشم

نخستین سفرم
باز آمدن بود
***
دور دست
امیدی نمی آموخت
لرزان
بر پاهای نوراه
رو در افق سوزان ایستادم
دریافتم که بشارتی نیست
چرا که سرابی در میانه بود
***
دور دست امیدی نمی آموخت
دانستم که بشارتی نیست:
این بی کرانه
زندانی چندان عظیم بود
که روح
از شرم ناتوانی
دراشک
پنهان می شد

 

ღღ احمد شاملو♥ღღ

 

 

*´¨`*•.?.ღღღ?♥♥¸.•*´¨`*•.¸♥♥¸.•*♥¸.•**´¨`*• (^^♥^

   پیش به سوی مرگ... 

 

                                  ... تولدم مبارک    

ღღ^♥^¸**´♥¸.•*´ ¨`*•,+e*`*r*´.i^♥ ¨`*•,+e*`*r*´.i^♥

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 28 دی1386ساعت 2:34 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

مسلمیه ، تله زینبیه ، صحرای ماریه ، قرار ما...

مسلمیه ، تله زینبیه ، صحرای ماریه ، قرار ما...

بوی  یاس و حرم عباس و تموم ِ احساس و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

آی ، قسم میده ، سه ساله چی دیده ، سرای بریده رو تو نینوا

آی ، رنگ خون و  قدای کمون و زلف پریشون  و تو کربلا

آی ، رنگ خون و  قدای کمون و زلف پریشون  و تو کربلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

آه ، ای دل خسته ، یه گوشه نشسته ، میگه دل شکسته ، بیا بابا

آی ،  بوی پونه ، طفلکی میدونه، عمه پریشونه تو خرابه ها

آی ،  بوی پونه ، طفلکی میدونه، عمه پریشونه تو خرابه ها

بوی  یاس و حرم عباس و تموم ِ احساس و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

آی ، گوش پاره ، گوش بی گوشواره ، دختره می ناله ،کجایی بابا...

بابا ...عمه میدونه ، دختره گریونه  و خیلی پریشونه تو خرابه ها

آی ، عمه میدونه ، دختره گریونه  و خیلی پریشونه تو خرابه ها

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

آی ، رنگ نیلی ، ضربت سیلی رو صورت نیلی تو خرابه ها

آی لای ، گل لاله ، یه گل آلاله ، حرم سه ساله قرار ما...

آی ، گل لاله ، یه گل آلاله ، حرم سه ساله قرار ما...

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا

 

 

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*• *•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*

 

 

 

در حسرت بوييدنش

 

كيست اين طاقت گرفت از ما، به خون غلتيدنش

خم شده هفت آسمان عشق، بر بوسيدنش!

سينه مان جز در حريم عاشقى پرپر نزد

نازم اين دل را و در سيلاب خون غلتيدنش

عطر عاشورا، چنان شولا به تن پيچيده است

صد چمن گل باز شد در حسرت بوييدنش

موسم اين باغ را فصل خزان باور نبود

باغبان مى گريد از اندوه پرپر ديدنش

كوه را ماند، فرا استاده در توفان و باد

موج مى پيچد به خود، در التهاب ديدنش

ذوالفقارى بر كف و با صد دهان زخم و خون

مى نمايد غيرت حيدر، چنين چرخيدنش

 

 

 

 

 

حسين اسرافيلى

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

 

چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد ، کاری بکن
غیر گریه مگه کاری می شه کرد
کاری از ما نمیاد ، زاری بکن
اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می خواد
هر چی دریا و زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
کاشکی می داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت ،‌دل من گریه می خواد
قصه ی گذشته های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچ کی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمام اشکاشو کم میاره
خورشید ِ روشن ِ ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اون که رفته ،‌دیگه هیچ وقت نمیاد
 تا قیامت دل من گریه می خواد
سرنوشت چشاش کوره نمی بینه
زخم خنجرش می مونه تو سینه
لب بسته، سینه ی غرق ِ به خون
قصه ی موندن آدم ها اینه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت ، دل من گریه می خواد

 

اردلان سرفراز                                    




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..


هم خونه ی من ای خدا
از من دیگه
خسته شده
کتاب عشق ما دیگه
خونده شده ،بسته شده
خونه دیگه جای غمه
اون داره از من دور می شه
این خونه ی قشنگ ما
داره برامون گور می شه
اون دست گرم و مهربون
با دست من قهره دیگه
چشمای غمگینش با من
قصه ی شادی نمی گه
هم خونه ی من با دلم
خیال سازش نداره
دستای کوچیکش دیگه
میل نوازش نداره
شبا وقتی میرم خونه
بوسه به موهاش می زنم
سرش به کار خودشه
انگار نه انگار که منم
روزا وقتی میام بیرون
اون خودشو به خواب زده
خب ، مثل روزگار شده
، یه روز خوبهیه روز بده
ای دل من ، ای دیوونه
بذار برم از این خونه

 

ایرج جنتی عطایی   *          *




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

چرا پنهان کنم ؟ عشق است و پیداست
درین آشفته اندوه نگاهم
تو را می خواهم ای چشم فسون بار
که می سوزی نهان از دیرگاهم
چه می خواهی ازین خاموشی سرد ؟
زبان بگشا که می لرزد امیدم
نگاه بی قرارم بر لب توست
 که می بخشی به شادی ها نویدم
دلم تنگ است و چشم حسرتم باز
چراغی در شب تارم برافروز
به جان آمد دل از ناز نگاهت
فرو ریز این سکوت آشناسوز

 

                                     *هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)*




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..