تبليغاتX
کویر یخ
......حاصل عشق مترسك به كلاغ مرگ يك مزرعه است...

 

..♥♥♥♥♥♥..
شب آشیان زده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا به خانه ام ببر
کسی به یاد عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو مانده و بغض من
از این چراغ مردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر ، شهر یار نیست
مرا به خانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره می زند
که شب ، ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانه ام ببر
اگر چه خانه ، خانه نیست

..♥♥♥♥♥♥..

 

 

*ایرج جنتی عطایی*




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

 

با دریغی سنگین
شعر آمیخته با حسرت یک خاطره را
قصه حادثه ی برج و کبوتر را
یک بار دیگر می خوانم
ای پرنده ی مهاجر ای مسافر
ای مسافر من ، ای رفته به معراج
تو به اندازه ی قدرت پریدن
تو به اندازه ی دل بریدن از خاک
عزیزی
زیر این گنبد نیلی ،زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور ،یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق ، کبوتری تا برج کهنه پر گشود
خسته و گمشده از اون ور صحرا می اومد
باد پراشو می شکست بارون بهش سیلی می زد
برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
آخر این قصه رو ... تو می دونی .... تو می دونستی
من نمی تونم برم .... تو می تونی .... تو می تونستی
باد و بارون که تموم شد ، اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو تو چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده ی من ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چه بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو می دونی ... تو می دونستی
نمی تونم بپرم .... تو می تونی .... تو می تونستی

 

**** اردلان سرفراز****

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 1:13 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

 

  لطفآ یک دقیقه سکوت به احترام تمام لحظه هایی که در انتظارپاسخ دوست مردند

           

 

همه ذرات جان پیوسته با دوست
همه اندیشه ام اندیشه اوست
نمی بینم به غیر از دوست اینجا
خدایا این منم یا اوست اینجا ؟

**فریدون مشیری**

*سلام دوستان عزیزم:می خواستم ازتون یه خواهشی کنم .می دونین بهترین دوستم توی بیمارستانه،حالشم خیلی بده می خوام از همتون خواهش کنم که واسش دعا کنین.*

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 3:33 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

 

تقدیم به بهترین دوستم که یادش همیشه بامن است

 

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افقهای باز نسبت داشت

و لحن آب وزمین را چه خوب می فهمید.

****

صداش

به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلک هاش

مسیر نبض عناصر را

به ما نشان داد

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما کوچاند

****

به شکل خلوت خود بود

و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

برای آینه تفسیر کرد.

و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود

و او به سبک درخت

میان عافیت نور منتشر شد.

همیشه کودکی باد  را صدا می کرد.

همیشه رشته ی صحبت را

به چفت آب گره می زد.

برای ما،یک شب

سجود سبز محبت را

چنان صریح ادا کرد

که ما به عاطفه ی سبز خاک دست کشیدیم

و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم.

****

و بارها دیدیم

که با چقدر سبد

برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت.

****

ولی نشد

که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

ورفت تا لب هیچ

و پشت حوصله ی نورها د راز کشید

و هیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم.

 

***سهراب سپهری***




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 2:50 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

♡♡♡♡
برای ضیافت عشق
اگه شب ، شب غزل نیست
اگه نور ، آینه به آینه
اگه گل ، بغل بغل نیست
برای گلدون دستات
یه سبد رازقی دارم
بهترین قلبو تو دنیا
برای عاشقی دارم
از تو تا ویروونی من
از تو تا مرز شکستن
فاصله ، وا کردن در
فاجعه ، صدای بستن
ترسم از بی رحمی شب نیست
ترسم از دلتنگی فرداست
ترسم از شب مرگی آواز
ترسم از تدفین قمری هاست
سهمی از رجعت انسان
سهمی از خداشدن باش
سهمی از معجزه ی عشق
سهمی از معراج من باش

♡♡♡♡




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

راز عشق در اين است كه به محبوبتان قدرت و آرامش

بدهيد و از او قدرت و آرامش دريافت كنيد .

راز عشق در اين است كه محبتتان را بسط دهيد تا

تبديل به عشق واقعي ميان دو انسان شود.

راز عشق در آرامش است,زيرا آرامش باعث تكامل

مي شود .

راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت

نگيريد؛عشقي كه آزادانه هديه نشود اسارت است .

راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را

بگيريد,كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار

كنيد




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 1:17 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..