تبليغاتX
کویر یخ
......حاصل عشق مترسك به كلاغ مرگ يك مزرعه است...

 

کویر یخ-عروسک -مترسک   

 

می شد از بودن تو ؛ عالمی ترانه ساخت


کهنه ها رو تازه کرد ؛از تو یک بهانه ساخت


با تو می شد که صدام ؛همه جا رو پر کنه


تا قیامت اسم ما ؛همه جا رو پر کنه


اما خیلی دیر دونستم ؛تو فقط عروسکی


کور و کر بازیچه ی باد ؛مثل یک بادبادکی


دل سپردن به عروسک ؛منو گم کرد تو خودم


تو رو خیلی دیر شناختم ؛وقتی که تمو م شدم


نه یک دست ؛ رفیق دستام نه شریک غم بودی


واسه حس کردن دردام ؛خیلی خیلی کم بودی


توی شهر بی کسی هام ؛تو رو از دور می دیدم


با رسیدن به تو افسوس ؛به تباهی رسیدم


شهر بی عابر و خالی ؛شهر تنهایی من بود


لحظه ی شناختن تو ؛لحظه ی تموم شدن بود


مگه می شه از عروسک ؛شعر عاشقونه ساخت


عاشق چیزی که نیست شد ؛روی دریا خونه ساخت

 

**اردلان سرفراز**


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 7:20 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

کویر یخ - سهم من !!! 

توی این دنیای بی حاصل بودن
با همه شکستگی های دل من
با همه تلخیه قصه ی تو و من
من که حیفم میاد از گلایه کردن
ارزش گلایه ی من بیش از اینهاست
نه برای اون کسی که اهل سوداست
کسی که لحظه به لحظه رنگ دنیاست
من ساده به خیالم از خود ماست

سهم من از تو چی بوده غیر آزار
تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تورو به چشم یاری دیده بودم
تو منو اما به چشم یه خریدار

تورو باید می شناختم که هزارتا چهره داشتی
روی احساس و دله من داشتی قیمت می گذاشتی
تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست
چینیه شکسته ی دل دیگه پیوند شدنی نیست

 

اردلان سرفراز


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

        

 

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم

به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی
به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
من و تو چه بی کسیم وقتی تکیمون به باده
بد و خوب زندگی منو دست گریه داده
ای عزیز هم قبیله , با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره , با تو هم قسم ترینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
بد و خوبمون یکی , دست تو تو دست من بود
خواهش هر نفسم با تو همصدا شدن بود
با تو همقصه ی دردم , همصداتر از همیشه
دو تا همخون قدیمی , از یه خاکیم و یه ریشه
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی

 

(زنده یاد هدیه)


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

 

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
 می کنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
 خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

 

**سهراب سپهری**




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

                                                    كوير يخ-رفتن 

هنگام رفتن
در چشمان عشق نگریستن
آنچنان مشتاق ماندنت می کند
که پای رفتنت سست می شود
ورفتن را مرگ می پنداری
پس چشمانت را ببند
وپا در جاده بگذار
وهمیشه به یاد داشته باش
گاهی وقت ها برای بودن
باید رفت...

 

                             سحر شاه محمدي


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..